ترنمهاي خاك
آب چشمم را قسم داده بودم تا روشني راهت باشد…
گفتمت راه پيش گير تا دل آئينه ايت همسفره اين خاك نشود…
هنوز اين چشمه ها تسبيح ميگويند براي بازگشت پرمهرت، باشد تا اين سخت ايام سپري شوند:
اينجا ثانيه ها بوي مردن ميدهند، آنجا چطور؟
اينجا ديوارها صداي سكوت را شكسته اند، آنجا چطور؟
اينجا گلها سخن از طراوت بيرنگي سرميدهند، آنجا چطور؟
اينجا سياهي، سپيدي را در آغوش ميكشد، آنجا چطور؟
اينجا آينه ها تيره و تارند، طرحي از تلخي دلها به پژمردن مينشانند، آنجا چطور؟
اينجا التهاب لحظات نبودنت، بر رخوت وجودم دامن ميزند، آنجا چطور؟
اينجا هنوز پژواك صدايت، اين خاكستر پرتمنا را آتش ميزند، آنجا چطور؟
اينجا فقط من ماندم و من ماندم و من…
من؟ كدام من؟ چيزي جز تو خودنمائي نميكند…


سلام شبكوكم!!
تبریک میگم!کلبه ی زیبایی برای خودت ساختی!
خوشحالم که من رو هم به اینجا دعوت کردی!!
اسم جالبی برای کلبه ات انتخاب کردی….شبکوک…بهانه ای برای ماندن!!
واقعا زیباست!
.
.
.
«اينجا التهاب لحظات نبودنت، بر رخوت وجودم دامن ميزند، آنجا چطور؟»
.
.
.
«اينجا فقط من ماندم و من ماندم و من…
من؟ كدام من؟ چيزي جز تو خودنمائي نميكند…»
tabrik migam albate inaro ghablan khunde budam montazere postaye jadidetam;)
aha yesoal!!shabkuk yani chi;)
ye chize dige in chera ras be chap minvise dorostesh kon lotfan:D
خيلي ممنونم،
شبكوك «گدا و درويش» معني شده، اما برداشت من از اين واژه چيزيه كه گوشه وبلاگم نوشتم كه در واقع «شبكوك» هست.
البته راست به چپ بودن اينجا بخاطر فارسي بودن وبلاگه، اگه فارسي كامنت گذاشته بشه مشكلي نداره